تبليغاتX
نقطه وارونه

نقطه وارونه

 

 

آرشيو مطالب
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387

 

پیوند ها
مرثیه ای برای یک رویا
به نام اول و آخر
گوناگون
از گناه خسته شده ام
... (زری)
زیباترین سخن از کیست؟
گذشت زمان من را هم خاطره کرد
کم کم هم زیاد است
جزیره بی خیالی
واران
پرواز بر گندمزارهای صبح
داستان مینیمال
داستانک
داستانک من
مشترک مورد نظر
غریبانهای مهربان
لغت نامه
درد دل پت و مت
گیلاس آبی

 

 امكانات جانبي
RSS 2.0  
 

جاذبه

 تا ریشه در زمین داشته باشی

جاذبه به حالت تعلیق باقی می ماند


سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 |

 
 

راز

راز است دیگر

سالیان سال  در سینه ات می ماند

بازیگوشی می کند

بالا و پایین می پرد 

وارونه می شود زار  می شود

و زارت می کند

سرفه کنی خفه ات میکند

گریه کنی اشکت را می خشکاند

فریاد بزنی لالت میکند

کسی نمی بیند

کسی باور نمیکند

تا تو بیایی

و تو هنوز نیامده ای

و من هنوز  با سینه زخمی ام تنهایم

راز است دیگر ...  

 

 

 

سه شنبه سوم شهریور 1388 |

 
 

خسته نیستم

 " خسته نیستم "

نه به این معنیست که خوبم

بس که خسته ام

طاقت خسته شدن را هم ندارم !!!

 ....

خسته نیستم !!!

جمعه دوم مرداد 1388 |

 
 

تولد

وقتی کودک بودم

تو را ندیده بودم

و بزرگ شدم

وقتی بزرگ شدم

تو را دیدم

و کودک شدم

می دانم برای تولد

باید به بطن فراق

لگد زنم و

بیرون بیایم

چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 |

 
 

صادقانه

فریبم بده .

تا جدایی فریبم بده .

این خواهش چشمان خیس من است .

اشک هایم  به پایت می افتند

که فریبم دهی

تا  از آتشم رها شوی .

که فریبم دهی

تا  آسان  دل بکنم .

به هوای بارانی  چشمانم قسمت میدهم

که فریبم دهی .

فریبم بده که این دروغ

عین  صداقت است .

چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 |

 
 

... غصه ش که میشه

غصه ش که میشه

یه لیوان قهوه درست میکنه غلیظ

می گه : سرم شلوغه باید بیدار بمونم

قهوه رو که میخوره

با چشمای باز

خواب می برتش

 

شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 |

 
 

نشانه

تمام زمین را گشتم

به دنبال رد پایی از تو

غافل از این که تو

در آسمانها سیر میکنی

یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 |

 
 

کلمات بی جان

واژه هایم نرفته برمیگشتند

با تابلوی ورود ممنوعشان ور رفتم

تا شاید راه یابند

هر چه کردم نشد

دو دستم را مشت کردم و در را کوبیدم

کسی در را باز کرد

_ چرا اجازه ورود به کلماتم را نمی دهی ؟

به سر و وضع کلماتم اشاره کرد و در را بست و رفت

تمام واژه ها را به دقت نگاه کردم

راست میگفت

آنقدر با آنها بازی کرده بودم که خسته و بی جان شده بودند

یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 |

 
 

جاودانگی

مانند کودکی که دستش را به دست مادر می دهد

طراوت و تازگیم را به بهار می سپارم تا گم نشود

یکشنبه نهم فروردین 1388 |

 
 

دنیای من

نگرانم .

خبرش تو روزنامه ها  پیچیده :

 دنیا همان انرژی است .

به کی دل باختی که اسمتو عوض کردی .

سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 |

 
 

من به آسمان مدیونم

من به آسمان مدیونم

وقتی حرفهای دوری و کینه در گوشم می دویدند

گوشم را به آسمان سپردم

آسمان تاب نیاورد و غرید

و من کر شدم

من به آسمان مدیونم

دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 |

 
 

دروغ

موضوعی تمام فکرش را به خودش مشغول می کند . فیلم را نگاه می کند و چیزی نمی فهمد

    ـ میشود یا نمیشود  ؟                         

برمی خیزد و به اتاقش میرود دیوان حافظ را برمی دارد :

قول میدهم که از همین الان .....  . قول میدهم . میشود یا نمیشود؟

صفحه ای را باز میکند

لبخند میزند . چشمهایش را می بندد و نفس عمیقی میکشد

از اتاق بیرون می آید . جلوی تلویزیون مینشیند . حالا فیلم را بهتر میفهمد

دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 |

 
 

عطر بهار

 دنیای وارونه من گاهی چه مهربان می شود !

بهار می آید اما تو نیستی

اما بهار است

نمیگذارد نباشی!

یکشنبه یازدهم اسفند 1387 |

 
 

چند قدم مانده به رهایی

رها میکنم

هم تو را هم خود را

چه اهمیتی دارد وصل یا فصل

مهم اینست که تو را بدست خواهم آورد

********************************

عشق تنها پیله ای است که  هرچقدر بیشتر به دور خود بپیچی رهاتر و پروانه تر می شوی

 

جمعه نهم اسفند 1387 |

 
 

سالهای دور از خود

صندلی اش را کنار تک درخت عریان حیاط گذاشت . رویش نشست . عینکش را به چشم زد . صفحه ای از کتاب را باز کرد و با صدایی آرام شروع کرد به خواندن . زنگ خانه به صدا در آمد . سکوت کرد . پس از سالها نگاهش به در خیره شد

جمعه نهم اسفند 1387 |